تبليغاتX
شمارش معکوس تا با تو بودن
شمارش معکوس تا با تو بودن

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 9:54 توسط مجی| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 20:46 توسط مجی| |

 

 سينما جمهوري سوخت.


صبح امروز ساعت 4 بامداد سينما جمهوري واقع در خيابان جمهوري اسلامي طعمه حريق شد و بخش هاي مختلفي از اين سينما سوخت.


تشكر از روابط عمومي سازمان آتش نشاني تهران با اعلام اين مطلب افزود: ساعت 4:3 دقيقه بامداد به مأموران هشت ايستگاه از ايستگاه‌هاي آتش‌نشاني اطلاع داده شد كه سينما جمهوري دچار حريق شده كه مأموران پس از هفت دقيقه خود را به محل موردنظر رساندند.
تشكر گفت: مأموران پس از سه ساعت تلاش موفق شدند آتش را در طبقه بالاي سينما مهار كرده و مانع از سوختن اين بخش شوند.
وي همچنين در خصوص مجاورت با آتش به ساير مغازه‌هاي اطرف نيز گفت: خوشبختانه هيچ كدام از مغازه‌ها دچار آتش سوزي نشدند و حريق خاموش شد.
وي در خصوص علت حادثه نيز گفت: علت در دست بررسي است اما احتمال مي‌رود اتصال سيم‌هاي برق دليل اين اتفاق باشد.

 منبع خبر


خیلی وقت بود به همراه جمع دوستان قرار بود بریم سینما جمهوری و توی کافی شاپ علی مصفا

 فیلم کوتاه ببینیم . یادتونه ؟

خیلی زود دیر شد !!!

نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت 16:52 توسط مجی| |
 

راست برم سر اصل مطلب !!!

به نظر من جناب آقای جیرانی بهترین اسم رو برای سریالش انتخاب کرده

" مرگ تدریجی یک رویا "

به واقع این سریال مرگ تدریجی رویای تماشاگران سیما برای تماشای یک سریال خوب بود

البته حساب سریال زیبای " راه بی پایان " جداست

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 18:16 توسط مجی| |

دیروز پنج شنبه بود و قرار بود بریم فیلم ببینیم که خب  خیل عظیمی از این دوستان بنا به دلایل زیر ما را رفیق نیمه راه گشتند :

امید صیادی

به دلیل تماشای بازی فوتبال پرسپولیس و صبای قم !

الهام

نا معلوم

پروشات و خواهر نازنینش

فکر کنم کلاس داشت

تلخون

به این دلیل

فقط من موندم و پگاه جانم که با هم رفتیم سینما سپیده و فیلم " خواب زمستانی " رو دیدیم !

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خواب زمستانی فیلم سر راستیه و زیاد حرف نمی زنه . حالا اینکه حرف نزدنش از نداشتن حرفه یا چیز دیگه بماند .

نمی خوام زیاد درباره ی فیلم توضیح بدم ولی چیزی که جالب بود پایان فیلم بود .

 در قسمتی از فیلم داشتم به پگاه می گفتم کاش شایقی همین جا فیلم رو تموم کنه و گرنه بوش همه جا رو بر میداره !! که در همین حین تیتراژ فیلم بالا اومد !!!

به نظرم فیلم در بهترین نقطه تموم شد و خب نشون داد کارگردان حواسش بوده که فیلمش آبکی نشه !

وقتی به امید SMS زدم بیا بریم " خواب زمستانی " جواب داد که فیلم نقد خوبی نگرفته ، ولی من شخصا اعتقادی به نقدهای منتقدین ایرانی ندارم چون مطمئنم در اکثر اوقات مغرضانه فیلم رو نقد می کنن و خوشحالم که این فیلم رو دیدم و خوشحال ترم که این منتقدین رو به فلان جام هم حساب نکردم !!!

پی نوشت :

راستی په فرقی بین مدیر کارخونه و طراح محصولات کارخونه بود ؟ میدونی؟

پیشنهاد :

این مطلب( خواب زمستانی ) رو هم درباره ی فیلم بخونید

نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 11:10 توسط مجی| |
 

اصولا خیلی وقت ها یه سرباز زخمی بهتر از یه ژنرال قبراق می تونه از کشورش دفاع کنه!!

چون قدر آزادی رو بیشتر می دونه !

نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 20:49 توسط مجی| |

 

- بچه ها همه سلام می رسونن ، ما دیگه داشتیم سراغ سفره ی هفت سین خودمون .

- هفت سین ؟

- سحابی ها . می خوایم به سحابی جبار نگاه کنیم . میگن اگه وقت سال تحویل به سحابی جبار نگاه کنی و آرزو کنی ، آرزوت برآورده میشه . البته اینو دخترا میگن .

- حالا کجاست ؟

- چی ؟

- همین سحابی ها که میگین .

- آهان ، اگه به سمت غرب نگاه کنین ، سه تا ستاره ی پر نور می بینین که توی یه خطن ، اون کمربند جباره . اگر بیشتر دقت کنین سه تا ستاره ی کم نور دیگه هم هستن که پایین تر از اونان ، اون ستاره وسطیه خود سحابی جباره . پیداش کردین ؟

- بله

- البته این فقط صورت فلکی شه ها ، بیشتر سحابی ها رو فقط با تلسکوپ میشه دید . جبار یه زایشگاهه ، ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره ، قشنگ ترین قبرستونیه که توی عمرم دیدم .

- قبرستون ؟

-  سحابی هم محل تولد و هم محل مرگ ستاره هاست . همه شون بر می گردن به همون جایی که ازش متولد شدن .

- من نمی دونستم ستاره ها هم می میرن .

همشون می میرن ، خیلی از ستاره هایی که ما الان داریم می بینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن ، ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونا رو می بینیم .

- یعنی اینقدر دورن ؟

خیلی دور ، خیلی نزدیک . وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن ، اما اگه با کهکشان های دیگه مقایسه کنیم تازه می فهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم .

 

قسمت هایی از فیلم " خیلی دور ، خیلی نزدیک "

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/09ساعت 22:14 توسط مجی| |

بعضی وقتها دلت می گیره ولی نمی دونی از چی !

بعضی وقتها دلت تنگ میشه ولی نمی دونی برای کی !

بعضی وقتها دلت ضعف میره ولی نمی دونی واسه چی !

بعضی وقتها دلت میشکنه ولی نمی دونی توسط کی !

خودمونیم آخه خدائیش اینم شد دل ؟!!!

نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 18:50 توسط مجی| |